الموت مدرسه باغدشت
ایران برای همه ایرانیان
                                                        
درباره وبلاگ

روستای باغدشت یکی از روستاهای بسیار زیبا در منطقه الموت استان قزوین است این روستا از زمان حسن صباح رهبر فرقه اسماعیلیه یکی از پایگاه های دیدبانی آن زمان بوده وجود قلعه بیدلان و منطقه برجک بیانگر این ادعای تاریخیست ...مردم این روستا به زبان تاتی سخن می گویند شغل اصلی آنها کشاورزی (شالیکاری در حاشیه رود خانه الموت) شاهرود است ، در سالهای اخیر باغداری، پرورش زنبور نیز رونق پیدا کرده است
وجود رود خانه الموت وجاری بودن آن از وسط روستا علاوه بر رونق کشاورزی باعث پیشرفت باغدشت در ابعاد مختلف شده است... فاصله این روستا تا قزوین از جاده اکبرآباد 56 کیلومتر و از جاده معلم کلایه حدودا" 100 کیلو متر می باشد
جاده بین المللی قزوین الموت تنکابن دقیقا" از روستای باغدشت میگذرد که با وعده مسولین این جاده تا سه سال آینده صدرصد قابل بهره برداری خواهد شد
که با این روند روستای باغدشت به یکی از قطب های توریستی و گردشگری الموت تبدیل خواهد شد.
مدیر وبلاگ : شمس الدین رجبی
نظرسنجی
بنظر شمامطالب این وبلاگ تا چه اندازه برای معلمان و دانش آموزان ابتدایی مفید است








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://upload7.ir/images/84075577382879739866.png http://upload7.ir/images/41535826262108173861.png http://upload7.ir/images/72471571189655402957.png
جمعه 4 بهمن 1392 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

اولیای گرامی سلام

اگر مایل هستید فرزندتان در جشنواره ی جابر بن حیان شرکت کند

 

              





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ملاقات، نمایندگان گروه دوستداران الموت با مسولین الموت غربی

 

در راستای طرح نصب بنر ...(از ابتکارت پیج دوستداران الموت) ،عوامل اجرایی این طرح تاکنون یک نشست عمومی موفقیت آمیز در قزوین  و سپس دردو دیدار جداگانه با مسولین الموت شرقی و الموت غربی ...،موفق به دستاوردهایی شده اند که قابل تقدیر است.

ضمن تشکر از همه عزیزان،بویژه، عوامل اجرایی طرح فوق الذکر... به اطلاع علاقمندان در نشست آتی می رساند ؛ شرکت همه اعضا و علاقمندان و دوستداران الموت دراین نشست ! بلامانع ، وکسانی که تمایل به شرکت در نشست آتی دارند با آقای صادق منصوری هماهنگ نمایند ، ضمنا" عوامل محترم  اچرایی   تمهیدات لازم ، برای علاقمندان ...در نظر بگیرند ونسبت به دعوت ازصاحبنظران و دوستداران الموت، اقدام لازم را بعمل آورند. زمان و مکان این نشست متعاقبا" از طریق گروه دوستداران الموت در فیسبوک و برخی از وبلاگ ها وسایت های ... اطلاع رسانی خواهد شد. سپاس.


 

اما گزارش عوامل اجرایی طرح نصب بنر با مسولین محترم الموت غربی بشرح ذیل می باشد:

 

 

با سلام و درود...

 

در رابطه با طرح نصب بنر در نقاط پر تردد و گردشگر پذیر الموت – الموت غربی

پس از اخذ مجوز از مسئولین الموت شرقی، امروز جهت اخذ تاییدیه نهایی به همراه جناب آقای محمود عزیزی ورکی راهی رازمیان شدیم.در دیدار با جناب آقای حامدی بخشدار محترم رازمیان به بیان برنامه و ارائه درخواست مکتوب پرداختیم،که با استقبال و حمایت ایشان از این طرح رو به رو شدیم و ایشان با قرار دستوری کلیه فعالیتهای ما را بصورت مکتوب بلامانع دانستند و ابراز امیدواری نمودند که این طرح به نتیجه برسد و قول همکاری مساعدت لازم دهیاری های بخش را هم به ما اعلام نمودند.

 

 دوستداران الموت- روستای باغدشت شمس الدین رجبی دیماه 92

 

                            سرکار خانم باقری و......

 

سپس جهت تعامل با شهرداری رازمیان راهی آنجا شدیم و با مهندس زارعی شهردار محترم رازمیان دیدار داشته و طرح را برای ایشان هم توضیح دادیم، که خوشبختانه با استقبال بسیار گرم ایشان مواجه شدیم و ایشان قول مساعدت در این طرح را فرا تر از آن چیزی که ما فکر میکردیم دادند و فضای مناسب برای نصب بنر را در اختیار ما گذاشتند و ایشان هم خواستار حفظ ارزشها و فرهنگ اصیل و بومی الموت و مشارکت عمومی در انجام طرحهای فرهنگی در منطقه شدند.

 

 دوستداران الموت- رایزنی برای طرح نصب بنر- شمس الدین رجبی  روستای باغدشت دی ماه 92

   

                                            آقای عزیزی و.......

 

در پایان جا دارد از همکاری همگی مسئولین الموت غربی از جمله جناب آقای حامدی بخشدار محترم الموت غربی و آقای مهندس زارعی شهردار محترم رازمیان کمال تشکر را نموده وبا آرزوی توفیق و سربلندی برای تمامی این عزیزان بتوانیم این طرح را به صورت هر چه بهتر اجرا نماییم. ان شا الله

 

  با سپاس از تلاش سرکارخانم باقری و آقای عزیزی دوتن از عوامل اجرایی طرخ نصب تابلو وبنر...

 

                  گروه دوستداران الموت (عوامل اجرای طرح نصب بنر دی ماه ۹۲)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 5 دی 1392 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

 زندگینامه مولوی

 

محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند.مولوی در ششم ربیع الاول سال 604 هجری (قرن هفتم) در شهر بلخ دیده به جهان گشود و در روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.

 

مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود شد و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:

 

زاهد بودم ترانه گویم کردی    /    سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی

 

سجاده نشین با وقاری بودم    /    بازیچهٔ کودکان کویم کردی

 

مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق رفت. مولانا از غایب بودن شمس ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.

 

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان   /   که ببخشا مکن دگر هجران

 

توبهٔ ما بکن ز لطف قبول     /   گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول 

 

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

 

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را از سر گرفتند.او سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد و از تاریخ سفر و چگونگی آن کسی چیزی نمی‌داند.مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس را نیافت؛ ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید.

 

پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین می‌باشد....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




زاهد بودم ترانه گویم  کردی    /    سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی

 

سجاده نشین با وقاری بودم    /   بازیچهٔ  کودکان  کویم  کردی


شمس و مولانا

 

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

 

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد: بلی.

 

مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!

 

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

- پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:

"ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.

" آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد:"این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!

" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:

"ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.

"

رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."

شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

 

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

 

(کتاب ملاصدرا.تالیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری) با اندکی دخل و تصرف





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چند چهره روی درخت می بینید؟ (تست هوش)

تست هوش تصویری(درخت)

اگر بین ۰ تا ۵ تصویر صورت پیدا کردید – سبک مغز

اگر ۶ یا ۷ تصویر صورت پیدا کردید – کند ذهن

اگر ۸ یا ۹ تصویر صورت پیدا کردید – معمولی

اگر ۱۰ یا ۱۱ تصویر صورت پیدا کردید – خیلی خوب

اگر ۱۲ یا ۱۳ تصویر صورت پیدا کردید – نابغه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 

بودجه بندی دروس همه ی پایه ها pdf



بودجه بندی دروس پایه اول
pdf


بودجه بندی دروس پایه ی سوم

       word       


pdf




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شماره حساب 0210553969005 در بانک صادرات شعبه شهید بابایی قزوین برای کمک داوطلبان ،( طرح نصب بنر در مسیر های پر تردد و مناطق گردشگری وتوریسم الموت) در نظر گرقته شده است

همه دوستان، اعضا محترم ؛ علاقمندان می توانند در این طرح بزرگ شرکت نمایند کمک داوطلبانه است ،سپاس.

.

با سلام واحترام

 

قابل توجه اعضا محترم و علاقمندان به شرکت در همکاری و همیاری طرح نصب بنر.....الموت (دوستداران الموت) .... شماره حساب 0210553969005 در بانک صادرات شعبه خیابان شهید بابایی قزوین افتتاح شده و منتظر کمک مالی داو طلبانه دوستان در این طرح هستیم. ضمنا" نکاتی هم در ذیل اشاره شده که خواندن آن خالی از لطف نیست. متشکرم

 

 (مدیر اجرای طرح آقای صادق منصوری) پیشنهاد طرح: پیج دوستداران الموت.

 

 

 شمس الدین رجبی ، روستای باغدشت پیج دوستداران الموت

 

1--هیچ عجله ایی در این کار نداریم ... شرکت در این طرح برای همه اعضا آزاد است( اولین نشست عموی اعضا دوستداران الموت در شهر قزوین با حضور آقایان  صادق منصوری ، حسین شهرکی ، محمود عزیزی، محمدرضا یوسفی،مهرداد فلاح و سرکار خانم باقری وخانم علیخانی...در راستای چگونگی بهتر  اجرای طرح نصب بنر... انجام شده است.)

            ادامه در لینک :  http://baghedasht.blogfa.com/post-437.aspx               

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 27 آذر 1392 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

همه لحظات زندگیتان شیرین ، عمرتان پر برکت ، یلدایتان خجسته باد.

هر سنتی که باعث شادی و نشاط و شادابی مردم شود اگر نگویم ٬باید ستوده شود٬ بایسته است پاس داشته و هر چه باشکوه تر گرامی اش داشت.

چه ثروت و دارایی مردمان نه ذخایر زیر زمینی ٬ که همین میراث فرهنگی و باور هایش است. و چه نیکو باور هایی که دلیلی می شوند تا خانواده ها برای ساعت هایی به دور از هر دغدغه ای و کمبود و مشکلات ٬ دور هم گرد آیند و گل بگویند و شکوفه بشنوند،امیدوارم که همیشه شاد و سربلد و موفق باشید و عمرتان مانند یلدا دراز باشد

 


 

چه کسی میتواند در شاد بودن و سر زنده بودن فرهنگ باستانی ایران و ایرانی شک داشته باشد وقتی که آیین های زیبا و مردمی و شادی بخشی چون یلدا در تقویم هزاران ساله ما وجود دارد؟ اگرچند صباحی است که خنده و شادی را بوسیده ایم و گذاشته ایم لب طاقچه ولی این دلیل نمیشود که خود را مغموم ترین های این کره خاکی نشان دهیم...همه شبهای زندگیتان پر رنگ و شیرین باد مثل شب یلدای ایرانی...

 

آری همه مناسبتهای این مردان کهن بوی انسانیت و مهربانی و امید و شادی و پاکی و آراستگی دارد... اگر شک دارید نگاه کنید به آیین های چهارشنبه سوری٬ جشن های سال نو ٬ سیزده بدر ٬ مهرگان و این یلدای زیبا و دوست داشتی ( البته شب یلدا ! ) که به سادگی و بی هیچ دلیلی می تواند خانواده ها را دور هم جمع و خاطراتی بس شیرین و فراموش نشدی ترتیب دهد.همه شبهای زندگیتان پر رنگ و شیرین باد مثل شب یلدای ایرانی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 22 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو