الموت مدرسه باغدشت
ایران برای همه ایرانیان
                                                        
درباره وبلاگ

روستای باغدشت یکی از روستاهای بسیار زیبا در منطقه الموت استان قزوین است این روستا از زمان حسن صباح رهبر فرقه اسماعیلیه یکی از پایگاه های دیدبانی آن زمان بوده وجود قلعه بیدلان و منطقه برجک بیانگر این ادعای تاریخیست ...مردم این روستا به زبان تاتی سخن می گویند شغل اصلی آنها کشاورزی (شالیکاری در حاشیه رود خانه الموت) شاهرود است ، در سالهای اخیر باغداری، پرورش زنبور نیز رونق پیدا کرده است
وجود رود خانه الموت وجاری بودن آن از وسط روستا علاوه بر رونق کشاورزی باعث پیشرفت باغدشت در ابعاد مختلف شده است... فاصله این روستا تا قزوین از جاده اکبرآباد 56 کیلومتر و از جاده معلم کلایه حدودا" 100 کیلو متر می باشد
جاده بین المللی قزوین الموت تنکابن دقیقا" از روستای باغدشت میگذرد که با وعده مسولین این جاده تا سه سال آینده صدرصد قابل بهره برداری خواهد شد
که با این روند روستای باغدشت به یکی از قطب های توریستی و گردشگری الموت تبدیل خواهد شد.
مدیر وبلاگ : شمس الدین رجبی
نظرسنجی
بنظر شمامطالب این وبلاگ تا چه اندازه برای معلمان و دانش آموزان ابتدایی مفید است








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://upload7.ir/images/84075577382879739866.png http://upload7.ir/images/41535826262108173861.png http://upload7.ir/images/72471571189655402957.png

1.    از دیدگاه شما مفهوم "گفتگو" به چه معنا است و چه تعریفی می توان از آن داشت؟
اگر خواسته باشم گفتگو را در ساده ترین  ابعاد آن و از لحاظ فرهنگی تعریف کنم خواهم گفت: گفتگو نوعی تبادل اندیشه میان دو یا چند کنشگر اجتماعی است که با هدف تحقق یافتن یک سازو کار اجتماعی در کوتاه یا دراز مدت انجام می گیرد. بنابراین در گفتگو ما بیش از هر چیز شاهد نوعی «مبادله» شناختی هستیم که ابزار اصلی آن زبان گفتاری - شنیداری است. اما این تنها شکل گفتگو و تنها ابزار قابل استفاده در آن نیست. برای نمونه گفتگو می تواند در دو سوی خود بی نهایت شکل و کنشگر متفاوت داشته باشد. مثلا گفتگوی یک نویسنده با تعداد بی شماری از خوانندگانش.  و یا حتی گفتگو می تواند به نوعی تک گفتار با خود برسد مثل فرایند «نوشتن» که در حقیقت نوعی «گفتگو» با خود نیز هست. همچنین گفتگو می تواند ابزارهای بسیار متفاوتی داشته باشد : ما از زبان  صحبت کردیم اما تنها از شکل کلامی آن نام بردیم،  در حالی که گفتگو می تواند به صورت نمادین از خلال زبان کالبدی نیز انجام بگیرد: شیوه ای که افراد لباس می پوشند یا  بدن خود را به حرکت در می آورند  و یا به یکدیگر نگاه می کنند و حتی لحن و آهنگی که به صدای خود می دهند (سوای محتوای گفته هایشان) و... همه و همه اشکال دیگری از زبان برای گفتگو هستند. نوشتن، ترسیم شکل ها و نقاشی  و استفاده از «زبان یا بیان هنری» ، رابطه ای که بین یک هنرمند و نویسنده و خواننده و موسیقی دان با  شنوندگان،   تماشاگران یا خوانندگان  آثارشان ایجاد می شود، نیز اشکالی از گفتگو به حساب می آیند. افزون بر این گفتگو نه فقط از خلال ابزارهای زبانی بلکه از خلال سایر ابزارهای اجتماعی همچون کنش ها و  استراتژی های اجتماعی انجام می گیرد. در همه این موارد اما، یک مشخصه مشترک وجود دارد:  گفتگو  امری است برای یک مبادله بلافصل  یا دراز مدت فرهنگی تا کنشگران و نهادهای اجتماعی  بتوانند با یکدیگر هماهنگ شوند. البته گروهی از صاحب نظران  نیز از اشکال «منفی» گفتگو سخن می گویند، یعنی نوعی «مبادله منفی» با اثرات مخرب. در این حالت ما با پدیده هایی چون آسیب های اجتماعی ، سلطه جویی، تنش، خشونت، تعرض، سرکوب  و جنگ روبرو هستیم که شاید بتوان آنها را معادل هایی اجتماعی برای درگیری میان کنشگران اجتماعی و کنش هایی چون «دشنام» ، «تحقیر» ، «استهزاء» و غیره دانست. اما در شکلی غالب  ما در حوزه فرهنگ گفتگو و جهان گفتگویی را معادلی برای واژه لاتین dialogical  می  گیریم و در این حالت فرایندی را گفتگویی می دانیم که بتواند در نهایت به افزایش هماهنگی و همسازی اجتماعی و کاهش تضاد ها و تعارض ها در کوتاه و دراز مدت بیانجامد. در پاسخ به پرسش هایی که در این «گفتگو» مطرح می کنید ، من  جز در مواردی که تاکید کنم، همین تعریف و مفهوم را از گفتگو را در نظر دارم که مفهومی مثبت است.          


2.    گفتگو نیازمند چه شرایطی است؟ به عبارت دیگر لوازم گفت و گو چه مواردی هستند؟

برای آنکه گفتگو بتواند  با تعریف آخری که دادم، انجام شود، تداوم یابد و مثمر ثمر باشد، باید دو شرط اساسی وجود داشته باشد : نخست شرطی درونی و دیگر شرطی برونی. شرط درونی آن است که دو سوی گفتگو چه فردی چه جمعی از اراده و درک کافی برای گفتگو برخوردار باشند و آن را  دستکم تا اندازه ای درونی کرده باشند. مسئله در واقع آن است که این  دو طرف هم تمایل بدان داشته باشند که گفتگو کنند و هم بتوانند این کار را انجام بدهند. این دو موضوع کاملا به یکدیگر مربوط هستند. چرا ما برای گفتگو اراده داریم یا نداریم؟ قاعدتا بدین دلیل که آن را برای خود مفید بدانیم یا ندانیم. اصولا کنشگران اجتماعی به جز مواردی استثنایی و خاص  بر اساس استراتژی های «فرصت طلبانه» (opportunist) و سود جویانه (utilitarist) عمل می کنند. البته ممکن است آنها نسبت به آنچه واقعا برای ایشان «فرصت» یا «سود» است آگاهی نداشته باشند که این امری آسیب شناسانه است، اما اگر به این آگاهی رسیده باشند باید «گفتگو» را در راستای این امر بدانند چه در غیر این صورت نیازی به گفتگو نخواهند دید. باید توجه داشت که «فرصت» و «سود» می تواند به شکل فردی و به شکل اجتماعی  مطرح باشد و این دو لزوما با یکدیگر در تقابل  نیستند.  یک نویسنده  ممکن است هم برای رضایت خودش و  شهرت شخصی اش و یا رسیدن به سرمایه اقتصادی بنویسد و هم برای آنکه بر جامعه و زبانی که در آن می نویسد تاثیر گزاری کند. در هر دو مورد، نویسنده وارد گفتگو با مخاطبانش می شود  زیرا آن را برای خود «مفید» و «سودمند» در نظر می گیرد. حتی زمانی که نویسنده ای می نویسد اما منتشر نمی کند، همانگونه که ما این اصطلاح را داریم  که: «برای دل خودش می نویسد»، یعنی برای رسیدن به نوعی آرامش روانی و هماهنگ شدن با خود. از طرف دیگر، برای آنکه یک کنشگر فردی یا گروهی وارد گفتگو شود باید «طرف مقابلی» هم داشته باشد که او نیز دارای اراده ای برای «شنیدن» باشد. پس در اینجا هم  «وجود» این طرف لازم است و هم «اراده» او. هیچ یک از این دو مورد نیز  خودکار نیست. بدین معنا که در بسیاری شرایط جامعه می تواند در بخش هایی از خود ( و در مواردی استثنایی و بحرانی در کل خود ) به شرایطی برسد که «مخاطب» وجود نداشته باشد و یا «گوشی برای شنیدن»  و «اراده» ای برای این کار وجود  نداشته باشد...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




“به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
- دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم.
به کجا چنین شتابان؟
- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی


به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را”
                                         محمدرضا شفیعی کدکنی, در کوچه باغ های نشابور




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic