الموت مدرسه باغدشت
ایران برای همه ایرانیان
                                                        
درباره وبلاگ

روستای باغدشت یکی از روستاهای بسیار زیبا در منطقه الموت استان قزوین است این روستا از زمان حسن صباح رهبر فرقه اسماعیلیه یکی از پایگاه های دیدبانی آن زمان بوده وجود قلعه بیدلان و منطقه برجک بیانگر این ادعای تاریخیست ...مردم این روستا به زبان تاتی سخن می گویند شغل اصلی آنها کشاورزی (شالیکاری در حاشیه رود خانه الموت) شاهرود است ، در سالهای اخیر باغداری، پرورش زنبور نیز رونق پیدا کرده است
وجود رود خانه الموت وجاری بودن آن از وسط روستا علاوه بر رونق کشاورزی باعث پیشرفت باغدشت در ابعاد مختلف شده است... فاصله این روستا تا قزوین از جاده اکبرآباد 56 کیلومتر و از جاده معلم کلایه حدودا" 100 کیلو متر می باشد
جاده بین المللی قزوین الموت تنکابن دقیقا" از روستای باغدشت میگذرد که با وعده مسولین این جاده تا سه سال آینده صدرصد قابل بهره برداری خواهد شد
که با این روند روستای باغدشت به یکی از قطب های توریستی و گردشگری الموت تبدیل خواهد شد.
مدیر وبلاگ : شمس الدین رجبی
نظرسنجی
بنظر شمامطالب این وبلاگ تا چه اندازه برای معلمان و دانش آموزان ابتدایی مفید است








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://upload7.ir/images/84075577382879739866.png http://upload7.ir/images/41535826262108173861.png http://upload7.ir/images/72471571189655402957.png
چهارشنبه 6 مرداد 1395 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

واقعیت پیوسته  طنز تلخ

 

گاو ما ما می کرد

 

 گوسفند بع بع می کرد

 

سگ واق واق می کرد

 

 و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟ 

 شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند ،او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود چسب مو می زند

موهای حسنک دیگر مثل پشمگوسفند نیست چون او موهای خود را اتو میکند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت:تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود.

 پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد .

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود، ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.

 قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند اما، ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. 

خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی، مهمان خوانده هم ندارد.

 او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند ،دیگر تخم مرغ و پنیر ندارد چون همه چیز با تحریم ها گران شده است‼ او گوشت ندارد ،او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد چون کشور ما خیلی چوپان دروغگو دارد

⭕️ به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد . . .

 

" دکتر انوشه ، دانشگاه یزد "

كانال تلگرام 

https://telegram.me/baghedasht

 

ارتباط با ادمین ؛  @Rajabi_Alamut





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





یادواره شهدای خشک چال الموت باحضور وزیر آموزش و پرورش برگزار شد

 http://baghedasht.blogfa.com/ شمس الدین رجبی

    یادواره شهدای روستای خشک چال الموت باحضور وزیر آموزش و پرورش برگزار شد

 

http://shahreminoo.ir/wp-content/uploads/2015/08/photo_2015-08-06_22-18-12.jpg

 

یادواره ۱۵ شهید  روستای خشک چال الموت در حالی برگزار شد که علی اصغرفانی معاون رئیس جمهور و وزیر آموزش و پرورش میهمان و سخنران ویژه این مراسم بود.

 

http://shahreminoo.ir/wp-content/uploads/2015/08/photo_2015-08-06_22-19-16.jpg

 

علی‌اصغر فانی ظهر امروز در یادواره شهدای فرهنگی روستای خشک‌چال الموت با بیان اینکه ۳ هزار و ۶۰۰ دانش‌آموز شهید در استان قزوین وجود دارد، اظهار کرد: این استان شخصیت‌های بزرگی مانند شهیدان رجایی، بابایی و ابوترابی تقدیم اسلام و انقلاب کرده است ...شهیدان نظر به وجه‌الله دارند،

 

                                               دیدار با امام جمعه قزوین

بخش الموت ، روستای خشک‌چال ۱۵ شهید فرهنگی تقدیم انقلاب اسلامی ایران کرده است.

 

                                      شهدای  گرانقدر روستای خشکچال

                                       فانی    محمدی     قاسمی

دیدار با مردم منطقه الموت و دیدار با آیت الله عابدینی امام جمعه قزوین از جمله دیگر برنامه های فانی در سفریکروزه خود به استان قزوین بود

دیدار ؛امام جمعه محترم استان قزوین عابدینی،  فانی وزیر محترم آموزش وپرورش ،  روزبه استاندار محترم قزوین و جناب سالار قاسمی مدیر کل اداره آموزش و پرورش استان قزوین 15/5/94

            با تشکر از دوست ارجمندم جناب آقای شهرام سیاهکلی بابت ثبت عکسها





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 9 فروردین 1394 :: نویسنده : شمس الدین رجبی
اس ام اس تبریک عید 94, پیامک نوروز 94


خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای دوستان من عطا فرما :
هزار و سیصد امید
هزار و سیصد و نود بهروزی
هزار و سیصد و نود و چهار لبخند زیبا
سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 12 اسفند 1393 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

قلعه رودخان

 

قلعه ای تاریخی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان، مکانی باستانی و دیدنی نشانگر پاره ای از تمدن و دانش معماری و نظامی کهن ایران

 

قلعه رودخان به نام های دژ رودگان، دژ روگان، قله رخون، قلعه هزارپله، قلعه هزار پله، قلعه حسامی، قلعه سکسار، قلعه سگسار، قلعه سگسال، دژ هزارپله، دژ هزار پله، دژ حسامی، دژ سکسار، دژ سگسار، دژ سگسال، نیز شناخته می شود.

 

دژ قلعه رودخان یا قلعه حسامی نام قلعه ای تاریخی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان است. برخی از کارشناسان، ساخت قلعه را در دوران ساسانیان و مقارن با حمله عرب ها به ایران دانسته اند. این قلعه با ۲/۶ هکتار مساحت بر فراز ارتفاعات روستای رودخان قرار دارد. دیوار قلعه ۱۵۰۰ متر طول دارد و در آن ۶۵ برج و بارو قرار گرفته است. فاصله مستقیم قلعه تا شهرماکلوان ۲۵ کیلومتر و تا ماسوله ۴۵ کیلومتر و تا شفت ۲۰ کیلومتر است. اما از مسیر اصلی و آسفالته مسافت قلعه تا فومن 25 کیلومتر و تا ماکلوان تقریبا 35 کیلومتر و تا ماسوله 60 کیلومتر است.

 

در دوره سلجوقیان این قلعه تجدید بنا شده و از پایگاه های مبارزاتی اسماعیلیان بوده است. بر روی کتیبه سر در ورودی قلعه که اکنون در موزه گنجینه رشت نگهداری می شود٬ درج شده که این قلعه در سال ۹۱۸ تا ۹۲۱ هجری قمری برای سلطان حسام الدین امیردباج بن امیر علاالدین اسحق تجدید بنا شده است. امیر حسام الدین دباج فومنی (مظفرالسلطان)، فرمانروای بیه پس اولین قدرت منطقه ای بود که از اطاعت از صفویان سرپیچی و قلعه رودخان را بازسازی کرد تا از آنجا به مقاومت بپردازد؛ ولی موفقیتی به دست نیاورد و به دربند گریخت و نهایتا دستگیر و در تبریز اعدام شد.

 

این قلعه در ارتفاعی بین ۶۶۵ تا ۷۱۵ متر از سطح دریا واقع شده و در کنار آن رودخانه ای با همین نام جاری است.

توصیف قلعه

 

قلعه رودخان از دو بخش ارگ (محل زندگی حاکم و حرم سرای وی) و قورخانه (محل فعالیت های نظامی و زندگی سربازان) تشکیل شده است. ارگ در قسمت غربی این بنا در دو طبقه واقع شده و جنس آن از آجر است. قراول خانه ها در قسمت شرقی در دو طبقه با نورگیرها و روزنه های متعدد بر اطراف مسلط است. چشمه ای نیز میان قلعه و گودترین محل آن وجود دارد.

 

بخش شرقی قلعه رودخان شامل دوازده ورودی، زندان، در اضطراری، حمام و آبریزگاه است. بخش غربی دوازده ورودی دارد، چشمه، حوض، آب انبار، سردخانه، حمام، آبریزگاه شاه نشین و چند واحد مسکونی که با برج و بارو محصور شده اند، دیگر بناهای این بخش را تشکیل می دهند. ۴۰ برج دیده بانی دور تا دور قلعه را احاطه کرده که اتاق های هشت ضلعی آن با طاق های گنبدی پوشانده شده است. دور تا دور دیوارها و برج ها روزنه هایی شیب دار دیده می شود که برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی تعبیه شده اند.

 

لازم به ذکر است که در طول تاریخ قلعه رودخان ، هیچ گاه دشمنی به آن نفوذ نکرده و نتوانسته آن را فتح کند.

 

دلیل نام گذاری

 

چون این قلعه تاریخی در کنار رودخانه ای بنا شده، معادل باستانی "دژ رودگان" یا "روگان" (دژی که در کنار رود قرار دارد) یا تغییر یافته آن به نام قلعه رودخان خوانده می شود . این قلعه به زبان اهالی آن منطقه که تالش هستند قله رخون نامیده میشود. سپس به مرور زمان به «قلعه رودخان» تبدیل شده است. این قلعه در دوران های تاریخی به نام های «قلعه هزارپله»، «حسامی»، «سکسار»، «سگسار» و «سگسال» نیز خوانده شده است.

ویژگی های زمین شناسی

 

قلعه رودخان

 

از نظر زمین شناسی در منطقه ای بنا شده که در تقسیم بندی زمین شناسی به مجموعه گشت شهرت دارد و طبق بررسی های اشتوکلین شامل دو فاز دگرگونی است. اولی مربوط به پرکامبرین-پالیوزوییک با شدت دگرگونی بالا است و دیگری به زمان مزوزوییک و با شدت دگرگونی پایین متعلق است. با توجه به گزارش های زمین شناسی، احتمال وجود ذخایر آهن در این منطقه بالا است. شواهدی برای فعالیت معدن کاری باستانی در این منطقه گزارش شده است. ازجمله آن ها پس مانده های ذوب در این منطقه است.




اطلاعات اثر

نام محلی           قله رخون

نام های دیگر       قلعه هزارپله

نام های قدیمی   دژ سگسال (سکسار یا سگسار)، دژ حسامی، دژ هزارپله

نوع بنا   دژ نظامی سنگی

سال های مرمت دوره سلجوقیان

کاربری   دژ نظامی

دیرینگی             ساسانیان

دوره ساخت اثر    ساسانیان

منبع: ویکی پدیا-

http://aryazamyn.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




حافظ (غزلیات) (فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش)

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

                گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

 

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

                خواجه آن است که باشد غم خدمت کارش

 

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

                زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

 

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

                این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

 

ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری

                بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

 

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

                هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل

                جانب عشق عزیز است فرومگذارش

 

صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه     

                به دو جام دگر آشفته شود دستارش

 

دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

                      نازپرورد وصال است مجو آزارش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




من ایرانیم! ولی از تاریخ خود چیزی نمی دانم!

 

چگونه نادرشاه خاک میهن را از اجانب بازپس گرفت.....

 

نادر سپهسالار شاه تهماسب دوم بود و بخاطر شجاعت و جنگاوریش شهره آفاق شده و بسیار محسود شاه تهماسب دوم واقع می‌شد.

در اواخر سلطنت شاه تهماسب هنگامی که نادر مشغول جنگ در صفحات شرق ایران بود، شاه تهماسب جهت نمایش جنگاوریش به عثمانی حمله کرده و شکست سنگینی خورد و در یک عهدنامه ننگین آذربایجان و اران و شروان را به عثمانی بخشید.

 

روس‌ها هم شرایط را برای دریافت غنائم مغتنم دیده و با تصور ضعف ایران درخواست عهدنامه جدید کردند و شاه تهماسب بی‌لیاقت در عهدنامه‌ای با آنان صفحات شمال را به آن‌ها بخشید وبه قول خودش با بخشش مشتی سنگ و خاک به جنگ‌ها پایان داد و زحمت اداره مشتی کوه و بیابان را از سر دربار ایران کم کرد.

 

نادرشاه از شنیدن این خبرخشمگین شد و به شاه تحکم کرد عهدنامه را فسخ کند ولی شاه تهماسب زیر بار نرفت و نادر او را عزل کرد و به دربار عثمانی اخطار داد که خاک ایران را ترک کند دربار عثمانی این شعر فارسی را برای نادر فرستاد:

 

چو خواهی قشونم نظاره کنی…. سحرگه نظر بر ستاره کنی

اگر ال عثمان حیاتم دهد   …..    ز چنگ فرنگی نجاتم دهد

چنانت بکوبم به گرز گران…… که یکسر روی تا به مازندران

 

نادرشاه هم در پاسخ نوشت:

 

چو خورشید سعادت نمایان شود…… ستاره ز پیشش گریزان شود

عقاب شکاری نترسد ز بوم  ……. دو مرد خراسان دو صد مرد روم

 

و پس از آن در نبردی سهمگین ارتش توپال عثمان پاشا بزرگ‌ترین سردار عثمانی را در هم کوبید و خاک وطن را از ترکان عثمانی بازپس گرفت.

پس از عثمانی نوبت روسیه بود، در اواخر جنگ با عثمانی در منطقه قفقاز نادرشاه پس از شکست سهمگینی که به ارتش عثمانی وارد کرده بود روی تکه سنگی نشست و دستور داد سفره‌اش را پهن کنند و در آن تکه‌ای نان و چند پیاز قرار دادند.

در‌‌ همان حال دستور داد سفیر روسیه «گالیتزین» را که همراه ارتش ایران بود به حضورش اوردند سپس در حالی که پیاز را با شمشیر خونین دو نیم می‌کرد به صحنه نبرد و کشته‌های عثمانی اشاره کرد و گفت اقای گالیتزین سریعا به دولت متبوعتان اطلاع دهید که ارتش روسیه باید خاک ایران را ترک کند وگرنه تمام افرادتان را می‌کشم و اجسادشان را به دریا می‌ریزم. گالیتزین سرش را خم کرد و همانروز برای ملکه روسیه نوشت: «نادر را دیدم در حالی که بوی خون می‌داد صلاح این است سریعا خاک ایران را ترک کنیم». ارتش روسیه پیرو آن نامه در کمتر از یکماه خاک ایران را بدون هیچ جنگی ترک گفت.

برگرفته از کتاب «زندگی پرماجرای نادرشاه» اثر «دکتر میمندی‌نژاد».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




روزی حکیمی به شاگردانش گفت :

 

فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و در آن به تعداد آدمهایی که دوستشان ندارید و از آنها بدتان می آید پیاز قرار دهید روز بعد همه همین کار را انجام دادند و حکیم گفت :

هر جا که میروید این کیسه را با خود حمل کنیدشاگردان بعد از چند روز خسته شدند و به حکیم شکایت بردند که:پیاز ها گندیده و بوی تعفن گرفته است و ما را اذیت میکند

 

حکیم پاسخ داد؛

این شبیه وضعیتی است که شما کینه ی دیگران را در دل نگه داریداین کینه قلب و دل شما را فاسد می کند،و بیشتر از همه خودتان را اذیت خواهد کردپس ببخشید و بگذرید تا آزار نبینید








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




"هیچ بزرگی را نمی توان کوچک کرد و هیچ کوچکی را بزرگ؛ مگر چسپاندن تصویر او روی دیوار حسادت و کج فهمی که آن هم با آمدنِ نخستین بارانِ حقیقت، شسته شده و از بین می رود!"

 

 

آزمون مدیران با قلیان

 

نقل است شاه عباس صفوی، رجال كشور را به ضیافت شاهانه میهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباكو، از سرگین اسب استفاده كنند. میهمان ها مشغول كشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر كرد اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُك عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباكویی به آن خوبی‌ نكشیده اند!

 

شاه رو به آنها كرده و گفت: «سرقلیان ها با بهترین تنباكو پر شده اند. آن را حاكم همدان برایمان فرستاده است.»

 

همه از تنباكو و عطر آن تعریف كرده و گفتند: «براستی تنباكویی بهتر از این نمی‌توان یافت.»

 

شاه به رئیس نگهبانان دربار، كه پك های بسیار عمیقی به قلیان می زد، گفت: « تنباكویش چطور است؟»

 

رئیس نگهبانان گفت: «به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است كه قلیان می كشم، اما تنباكویی به این عطر و مزه ندیده ام!»

 

شاه با تحقیر به آنها نگاهی‌ كرد و گفت: «مرده شوی تان ببرد كه بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباكو، پِهِن اسب بكشید و

بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه كنید.»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکی از قلعه های منحصر به فرد تاریخی در ایران، در شمال شرقی روستای گازرخان و بر فراز صخره ای به ارتفاع ۲۱۶۳ متر از سطح دریا، یکی از معروف ترین جاذبه های گردشگری ایران، که در استان قزوین، بخش رودبار الموت قرار دارد.

 

قلعه الموت به نام های دژ الموت، دژ حسن صباح، قلعه حسن صباح، قلعه حسن، نیز شناخته می شود.

 




قلعه الموت یکی از قلعه های منحصر به فرد تاریخی در ایران است. دژ الموت در شمال شرقی روستای گازرخان ( قصر خان ) و بر فراز صخره ای به ارتفاع ۲۱۶۳ متر از سطح دریا که بلندی صخره از زمین های پیرامون خود ۲۰۰ متر و گستره دژ ۲۰۰۰۰ متر مربع می باشد، قرار دارد. این کوه از نرمه گردن (میانه نرمه لات و گرمارود ) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله ای نسبتا زیاد بر آن مشرف است. این قلعه یکی از جاذبه های گردشگری الموت محسوب می شود.

 

حاکمیت قلعه

 

حمدالله مستوفی درباره ی این قلعه گفته است که این بنا به دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است. حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد و اکنون دژ به نام دژ حسن صباح نیز نامیده می شود. عمده شهرت دژ به علت فعالیتهای نظامی-امنیتی حسن صباح در آن بوده است.

معماری قلعه

 

قلعه الموت را مردم محل « قلعه حسن » می نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. قسمت باختری که دارای ارتفاع بیش تری است به نام جورقلا (یعنی قلعه بالا) و پیلاقلا (یعنی قلعه بزرگ) خوانده می شود. طول قلعه حدود صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم تر از سایر قسمت ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آجر می باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده اند.


 

در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملا تخلیله بکنند، دوباره پرآب می شود. احتمال می دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده اند که هنوز هم بر اثر بارندگی های زمستان و بهار پر از آب می شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن سالی که هم چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.این قسمت از قلعه، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می نموده است.

 

در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده های آنها ساکن بوده اند. در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده اند. بین دو قسمت قلعه، یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی بهصورت توده های سنگ و خاک مشاهده می شود که بی شک باقی مانده بناها و ساختمان های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته اند.

 

 به طور کلی باید گفت، قلعه الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره ها ساخته شده اند؛ از این رو عرض آن به خصوص در قسمت های مختلف فرق می کند. از برج های قلعه، سه برج گوشه های شمالی و جنوبی و شرقی هم چنان برپای اند و برج گوشه شرقی آن سالم تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل سنگ های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می گردد.

 

این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت ها مفصل تر است و آثار برج های کوچک تری در فاصله دو برج مزبور دیده می شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته اند، سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده اند و به کمک آب روهایی که در دل سنگ کنده اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می نموده اند.

 

در پای کوه الموت ، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجراهای قلعه بوده، دیده می شود. آب قلعه از « چشمه کلدر » که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تامین می شده است. مصالح قسمت های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ کوه های اطراف)، ملات گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی متر و ضخامت پنج سانتی مترند، در روکار بنا به کار برده شده اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت های جلو برج ها به قسمت های عقب، در داخل کار، کلاف های چوبی به طور افقی به کار برده اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه های قلعه به دست آمده، قطعه ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملا واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه الموت واقع شده است، خرابه های بسیاری دیده می شود که نشان می دهد روزگاری بر جای این خرابه ها، ساختمان های بسیاری وجود داشته است.

 

در حال حاضر، اهالی محل خرابه های این محوطه را دیلمان ده ، اغوزبن ، خرازرو و زهیرکلفی می نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به « اسبه کله چال » وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه الموت در کتاب نزههالقلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه.ق ذکر شده که هم زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می باشد.

 

 به طور کلی باید گفت، قلعه الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره ها ساخته شده اند؛ از این رو عرض آن به خصوص در قسمت های مختلف فرق می کند. از برج های قلعه، سه برج گوشه های شمالی و جنوبی و شرقی هم چنان برپای اند و برج گوشه شرقی آن سالم تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل سنگ های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می گردد.

 

این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت ها مفصل تر است و آثار برج های کوچک تری در فاصله دو برج مزبور دیده می شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته اند، سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده اند و به کمک آب روهایی که در دل سنگ کنده اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می نموده اند.

 

در پای کوه الموت ، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجراهای قلعه بوده، دیده می شود. آب قلعه از « چشمه کلدر » که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تامین می شده است. مصالح قسمت های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ کوه های اطراف)، ملات گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی متر و ضخامت پنج سانتی مترند، در روکار بنا به کار برده شده اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت های جلو برج ها به قسمت های عقب، در داخل کار، کلاف های چوبی به طور افقی به کار برده اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه های قلعه به دست آمده، قطعه ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملا واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه الموت واقع شده است، خرابه های بسیاری دیده می شود که نشان می دهد روزگاری بر جای این خرابه ها، ساختمان های بسیاری وجود داشته است.

 

در حال حاضر، اهالی محل خرابه های این محوطه را دیلمان ده ، اغوزبن ، خرازرو و زهیرکلفی می نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به « اسبه کله چال » وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه الموت در کتاب نزهه القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه.ق ذکر شده که هم زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می باشد.منبع:

http://aryazamyn.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




خلاقیت در کلاس ها و مدارس ابتدایی

 

 

معلم دوره‌ی ابتدایی می‌باید ذهنی فعال ، پویا و اطلاعاتی علمی و به‌روز و کاربردی داشته باشد . معلم دوره‌ی ابتدایی باید یک سلسله اصول و مبانی را در جهت پرورش خلاقیت دانش آموزان در کلاس درس در نظر بگیرد تا بتواند در این زمینه مؤفق شود . برخی از این اصول به شرح زیر است :

 

۱) پرورش خلاقیت در آموزش ابتدایی نیازمند نوگرایی ، انعطاف‌پذیری و تنوع در رفتار ، گفتار و تدریس است .

۲) اگر معلم ابتدایی پرتکاپو ، با انرژی و فعال و با نشاط باشد سبب رشد خلاقیت در دانش آموز خواهد بود .

۳) اعتماد به نفس معلم در رشد اعتماد به نفس در دانش آموزان ابتدایی خلاقیت است.

۴) خطرپذیری ، بارش فکری ، یورش اندیشه برای دانش آموز زمینه فن پرورش خلا قیت است .

۵) میل به تجربه‌های آموزشی ناشناخته ، ترجیح دادن سادگی به پیچیدگی ، طرح سوال ، تحریک کنجکاوی ، آموزش کشف محیط ، جهت‌دهی ذهنی دانش آموز ، برای رشد خلاقیت در دوره‌ی ابتدایی ضروری است .

۶) فشار نیاوردن ، تحمیل نکردن دانسته‌های خود و تقویت مثبت دانش آموز ابتدایی در پرورش خلاقیت تاثیر بسیار دارد .

۷) بازی و فعالیت‌های آزاد و انعطاف‌پذیر کلاس سبب رشد افکار و احساسات خلاقانه می‌شود .

۸) معلم شوخ طبع ، خوش‌رو و دارای علایق هنری باعث تحریک در رشد خلا قیت می شود .

۹) پرهیز از دانش جدید ، روش های تازه ، فکر نو ، برنامه‌های جدید و ابراز وجود مانع رشد خلاقیت است .

۱۰) گرایش به روش‌های تکراری ، آموزش از روی عادت ، پرسش و پاسخ کلیشه‌ای ، روح خلاقیت را در دانش آموز ابتدایی می‌کشد .

۱۱) نداشتن تمرکز ذهنی ، تحمل نکردن ، ابهام و تضاد وابستگی و انجام فکری نشانه نبود خلاقیت است .

۱۲) رشد علمی ، تجربه کلا سی ، ارزشیابی مستمر خود از عوامل رشد خلاقیت است.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 24 مهر 1393 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

تفاوت مدیریت و ریاست

 

ما واژه های مدیریت و ریاست و مدیر و رییس را بسیار شنیده ایم ولی هیچگاه پرسیده ایم بین این دو چه تفاوتهایی هست ؟ آیا واقعا مدیر با رییس متفاوت است ؟ آیا این واژه ها به درستی استفاده می شوند؟ باید بگویم متاسفانه این عناوین به درستی استفاده نمی شوند.

 

مدیریت خلق و تولید روشهای مدون و قابل قبول با توجه به شرایط و محدودیتهای موجود برای رسیدن به هدف می باشد یعنی هدف تعریف می شود و این مدیر است که با توجه به تمام محدودیت های سازمانش و با توجه به شرایطی که در آن قرار دارد اقدام به هدایت سازمان نموده و روشهای جدید همراه با خلاقیتهای پایدار را تولید و خلق می نماید. اما ریاست به حفظ و نگهداری و نظم وترتیب دادن به وضعیت موجود می پردازد وخلاقیت و آفرینشی در آن دیده نمی شود شرایط هرچی هست باشد رییس درجا می زند و تلاش می کند شرایط را همانگونه که هست حفظ نماید. معمولا روسا در حال امر و نهی کردن هستند ولی مدیران برعکس در تعامل با پرسنل خود و استفاده از نظرات آنها هستند.

 

 یک مدیر بازخوردهای اقدامات خود را دریافت و تحلیل می نماید. اما رییس بازخوردها را دریافت و تنبیه می نماید. رییس برای نگهداری وضع موجود از اهرم زور گاهی استفاده می کند ولی مدیر اهرمی به نام زور را نمی شناسد. رییس جبهه می گیرد ولی مدیر مشاوره می کند و … بسیاری از خصلت های دیگر که احتمالا همه ما به نحوی در محیط کار خود و اطراف بسیار مشاهده نموده ایم.

 

در این میان مدیران قوی و ضعبف وجود دارند همچنین روسای قوی و ضعیف نیز وجود دارند. متاسفانه بسیار دیده می شود که مدیران تبدیل به رییس شده اند و جایگاه خود را فراموش کرده اند.

 

حال تصمیم بگیرید می خواهید مدیر باشید یا رییس؟

 

کدام برای شما لذت بخش تر است؟

 

شاید ریاست لذت زیادی دارد که همه اطراف ما را رییس فرا گرفته است.

 

کاش کمی مدیر می دیدیم.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic