تبلیغات
الموت مدرسه باغدشت
 
الموت مدرسه باغدشت
ایران برای همه ایرانیان
                                                        
درباره وبلاگ

روستای باغدشت یکی از روستاهای بسیار زیبا در منطقه الموت استان قزوین است این روستا از زمان حسن صباح رهبر فرقه اسماعیلیه یکی از پایگاه های دیدبانی آن زمان بوده وجود قلعه بیدلان و منطقه برجک بیانگر این ادعای تاریخیست ...مردم این روستا به زبان تاتی سخن می گویند شغل اصلی آنها کشاورزی (شالیکاری در حاشیه رود خانه الموت) شاهرود است ، در سالهای اخیر باغداری، پرورش زنبور نیز رونق پیدا کرده است
وجود رود خانه الموت وجاری بودن آن از وسط روستا علاوه بر رونق کشاورزی باعث پیشرفت باغدشت در ابعاد مختلف شده است... فاصله این روستا تا قزوین از جاده اکبرآباد 56 کیلومتر و از جاده معلم کلایه حدودا" 100 کیلو متر می باشد
جاده بین المللی قزوین الموت تنکابن دقیقا" از روستای باغدشت میگذرد که با وعده مسولین این جاده تا سه سال آینده صدرصد قابل بهره برداری خواهد شد
که با این روند روستای باغدشت به یکی از قطب های توریستی و گردشگری الموت تبدیل خواهد شد.
مدیر وبلاگ : شمس الدین رجبی
نظرسنجی
بنظر شمامطالب این وبلاگ تا چه اندازه برای معلمان و دانش آموزان ابتدایی مفید است








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://upload7.ir/images/84075577382879739866.png http://upload7.ir/images/41535826262108173861.png http://upload7.ir/images/72471571189655402957.png
چهارشنبه 6 مرداد 1395 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

واقعیت پیوسته  طنز تلخ

 

گاو ما ما می کرد

 

 گوسفند بع بع می کرد

 

سگ واق واق می کرد

 

 و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟ 

 شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند ،او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود چسب مو می زند

موهای حسنک دیگر مثل پشمگوسفند نیست چون او موهای خود را اتو میکند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت:تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود.

 پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد .

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود، ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.

 قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند اما، ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. 

خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی، مهمان خوانده هم ندارد.

 او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند ،دیگر تخم مرغ و پنیر ندارد چون همه چیز با تحریم ها گران شده است‼ او گوشت ندارد ،او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد چون کشور ما خیلی چوپان دروغگو دارد

⭕️ به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد . . .

 

" دکتر انوشه ، دانشگاه یزد "

كانال تلگرام 

https://telegram.me/baghedasht

 

ارتباط با ادمین ؛  @Rajabi_Alamut





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




از ماست که بر ماست
درخت جوانی نزد درخت پیری رفت و گفت: «خبر داری که چیزی آمده که ما را می‌بُرد و از پایمان می‌اندازد؟»
درخت پیر گفت: «برو ببین از ما هم چیزی همراه او هست؟»
درخت جوان رفت و دید سری از آهن و دسته‌ای از چوب دارد. پس نزد درخت پیر برگشت و گفت: «سرش آهن و تنه‌اش چوب است.»
درخت پیر آهی کشید و گفت: «از ماست که بر ماست.»


تبر فرو رفته در کنده درخت قطع شده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




از سری ماجراهای تصمیم کبری ،مبتنی بر فناوری های نوین


روزی مادر كبری به او گفت: كبری جان! برو

  موبایلت را بیاور و جدیدترین بلوتوث خاله

  مرجان را برایم پخش كن. كبری   

سرخوش و كیفور به سراغ

موبایلش رفت. اما هر چه

گشت، نتوانست آن را پیدا كند!!


كنارِ رسیور و رایانه را هم گشت، اما از موبایل اثری نیافت. فكر كرد

بهتر است به گوشی خود زنگ بزند، اما یادش آمد كه تنظیمات گوشی

: روی «بی صدا »  (سایلنت) است. با ناراحتی پیش مادر برگشت و گفت:

مادرجان! موبایلم نیست. شما آن را ندید ه اید؟

مادر با عصبانیت گفت: نه! دختر سربه هوا! بلوتوث نخواستیم. فكر كن

اببین گوشی را كجا گذاشته ای؟ گوشی به این گرا ن قیمتی و پراز بلوتو ث

را كه این ور و آن ور پرت نمی كنند

ناگهان كبری یادش آمد كه دیروز در حیاط، كنار دایره زنگی، با كوكب

خانم بلوتوث بازی می كردند و می خندیدند. به طرف حیاط دوید. از دور

گوشی را دید. خو شحال شد. وقتی گوشی را برداشت، حالش گرفته

شد. چون امواج پارازیت دایره زنگی، كارش را ساخته بودند. كبری با

خود فكری كرد و تصمیمی گرفت. آیا می دانید تصمیم كبری چه بود؟

الف) كدام گزینه برای تصمیم كبری صحیح است؟

 

1- گوشی گران قیمت نخرد. 

2- به جای بلوتو ث بازی برود كتاب بخواند.

3-  با خاله مرجان و كوكب خانم ست نشود.

4- گوشی خود را كنار دایره زنگی رها نكند.

 

ب) اگر شما به جای كبری بودید، چه تصمیمی می گرفتید؟

 

1. گوشی ارزان بخریم.

2-  برویم كتاب بخوانیم.

3-  هم خودمان و هم گوشی مان را از امواج پارازیت دور نگه داریم.

4- . برای مادر بلوتوث جدید جمع آوری كنیم.

منبع :رشد آموزش ابتدایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 7 فروردین 1395 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

حضرت علی (ع) می فرماید

زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است..

تا میتازی با تو میتازند.

زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند.. هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند.

و آنهایی که عقب بودند، به داغ روزهایی که میتاختی تورا لگد مال خواهند کرد!

* در عجبم از مردمی که بدنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند

وغافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند...

نهج البلاغه







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




می تونید به لینک زیر هم مراجعه کنید

http://argp.mihanblog.com


 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 7 فروردین 1395 :: نویسنده : شمس الدین رجبی
طلوع نوبهار مبارک  

نوبهار با شکوفه و لبخند از پس شبهای سرد زمستان می آید تا عطر نگاه خدا را در گلزار هستی پراکنده سازد.گوش کن نجوایش را... 



ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها

 ای تدبیر کننده روز و شب

ای دگرگون کننده حالی به حالی

دیگرحال مارا به بهترین حال دگرگون کن.

عزیزان سالی سرشار ازعشق ،خلاقیت،شكوفایی توام با سلامتی و سربلندی برایتان آرزومندم. هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




به نام خداوندی که وعده اش وفاست و هرچه هست و نیست ، از اوست!
باسلام وعرض ادب
تا ساعاتی دیگربه پایان سال و تحویل سال نو باقی نمانده
پیشاپیش سال نو رو به هموطنان عزیز،هم ولایتی های فهیم و فرهیخته، اعضا محترم گروه  دوستداران الموتتبریک وتهنیمت عرض  مینمایم
امیدوارم سال۹۵سالی سرشار ازعشق ومحبت، خیرو برکت، توام با سلامتی، سربلندی و اقتدار  برای  یکایک شما هموطنان عزیز و همولایتی های خوبم در اقصی نقاط این کره خاکی باشد
برادران و خواهران بزرگوارم 
بیایید قبل از تن پوش‌هایمان نگاه‌هایمان را نو کنیم
از طبیعت وجهان هستی درس بیاموزیم  بهار  باهمه زیبایی هایش از راه میرسد بی هیچ منتی عطر حضورش را نثار همگان میکند
کم کم فضا از عطرو بوی بهار 
عطر آگین میگردد ،
خورشید، بی‌شرط زیباتر از همیشه می‌درخشد و می سوزد تا بی‌تبعیض به همگان عشق و گرما ببخشد، و  ابر بهار، چه سخاوتمندانه از بودن خود می‌گذرد برای زندگی بخشیدن، اما چرا هنوز، گاه ما درگیر محاسبه‌ایم، مثل یک معامله برای بخشیدن؟! 

گذشته‌ها را باد برده است، کو اثری از برگ‌های زرد پاییز، برگ‌های نو از راه می‌رسند، و در این روز‌های روشن، چه حاصل از سر کردن در تاریکی گذشته‌های ناخوشایند؟! همه چیز در بهار نو می‌شود، از زمین تا زمان، و چرا قبل از تن پوش‌هایمان نگاه‌هایمان را نو نکنیم در سال ۹۵، عشق می‌تواند شکوفه کند، لبخند می‌تواند جادو کند و محبت می‌تواند معجزه کند.

امیدوارم سال نو، سال۱۳۹۵ برآورده شدن آرزوهای قشنگتان باشد. سال پیش رو قطعا درخشان‌تر از سال قبل است، اگر از سایه روشن تردیدهای بی‌عبور بگذریم و وارد عمل شویم.!
 سال نو می‌تواند سال عمل باشد، از نشستن بی‌حاصل در انتظار معجزه‌ها چه سود؟ حتی معجزه نیز بی ‌دعا رخ نمی‌دهد! روزهایتان بهاری و غرق شکوفایی، دل‌هایتان آفتابی و فردایتان رویایی باد.هرروزتان نوروز و نوروزتان پیروز

ارادتمند شما؛شمس الدین رجبی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 5 اسفند 1394 :: نویسنده : شمس الدین رجبی

شوق دیدار دوست

 ساعت هفت شب بود گوشی موبایلم زنگ خورد  صدای گرم و دوست داشتنی همكار و همولایتی عزیزم آقای سید نجم الدین حسینی از آنطرف... بگوشم رسید

 

بعداز سلام واحوالپرسی فرمودند در سی كیلومتری شهر گرگان هستم ،بسیار خوشحال شدم  چون اولین دیدار حضوری بنده بعداز پنج سال فعالیت و آشنایی مجازی  با ایشان در حال وقوع بود...

اوصاف ایشان را از دوستان بسیار شنیده بودم از جمله جناب آقای علی صادق مقدسی مدیركل اسبق صدا وسیمای گلستان و مدیر كل فعلی صدا وسیمای مازندران واقعا" موفقیت بروبچه های الموتی برایم در همه عرصه ها مایه فخر و مباهات هست

آری همانطور كه اشاره شد برای اولین بار بود كه سعادت پیدا كردم تا این دوست بزرگوار و همولایتی گرانقدر را  از نزدیك و آنهم در شهر محل زندگیم ملاقات كنم 

فرمودند فردا مایلم در هتل فرهنگیان گرگان شما را ببینم ...، دلم طاقت نیاورد بلافاصله با بروبچه های اداره كل تماس گرفتم خوشبختانه دوستان از قبل تدارك همه چیز را دیده بودند به آقای حسینی گفتم همین امشب با دوستان از اداره كل خدمتتان میرسیم

گرچه خسته هم هستید،!!  ایشان پذیرفتند...نهایتا" با هماهنگی  دوتن از كارشناسان بزرگوار اداره كل آ؟موزش و پرورش استان گلستان ؛ آقای دزیانی و سركار خانم حیدری حدودا" ساعت هشت ونیم الی 9 شب به بخش لابی هتل رفتیم دیدار دو همكار و دو هم ولایتی و دو دوست  در یك شهر غریب!!...خلاصه بنده دقایقی زودتر از همكاران عزیز به محل اقامت آقای حسینی رسیدم  چند دقیقه ایی از آمدنم در لابی هتل نگذشته بود كه به یكباره آقای سید نجم الدین حسینی و بنده درست روبروی هم قرار گرفتیم

لحظه زیبا و فراموش نشدنی ، همدیگر را درآغوش گرفتیم و پس از كمی خوش وبش سایر بروبچه ها و دوستان از اداره كل رسیدند حدود یكساعتی دور هم بودیم

 خلاصه در این نشست دوستانه كمی پیرامون مسایل آموزشی ....بحث و تبادل نظر شد... و چون ایشان ماموریت داشتند و باید فردا طبق برنامه به كارها و ماموریت محوله برسند به همین دلیل سایر دوستان و همكاران زودتر رفتند 

لابی هتل فرهنگیان استان گلستان- نشست كارشناسان آموزش اداره كل آموزش وپرورش گلستان اسفند 94

بنده هم از فرصت استفاده كردم ازشون دعوت كردم تا گشت و گذاری به یكی از مناطق گردشگری گرگان یعنی ناهار خوران  داشته باشیم كه پذیرفتند نهایتا" پس از صحبت های دوستانه و گشت و گذار  به محل اقامت ایشان برگشتیم و از هم جدا شدیم

تا فردا كه استاد به ماموریت خود ادامه دهند. در پایان از همكاری دوستان خوبم در اداره كل آموزش وپرورش گرگان و كارشناسان آموزشی محترم سركار خانم حیدری و جناب آقای دزیانی كمال تشكر را دارم. برای دوست و همكار گرانقدرم استاد سید نجم الدین حسینی هم آرزوی سلامتی و موفقیت  دارم.

 

            شمس الدین رجبی  و جناب دزیانی كارشناس آموزشی اداره كل

به ترتیب؛ خانم حیدری ، استاد نجم الدین حسینی ، شمس الدین رجبی و  جناب دزیانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





1.    از دیدگاه شما مفهوم "گفتگو" به چه معنا است و چه تعریفی می توان از آن داشت؟
اگر خواسته باشم گفتگو را در ساده ترین  ابعاد آن و از لحاظ فرهنگی تعریف کنم خواهم گفت: گفتگو نوعی تبادل اندیشه میان دو یا چند کنشگر اجتماعی است که با هدف تحقق یافتن یک سازو کار اجتماعی در کوتاه یا دراز مدت انجام می گیرد. بنابراین در گفتگو ما بیش از هر چیز شاهد نوعی «مبادله» شناختی هستیم که ابزار اصلی آن زبان گفتاری - شنیداری است. اما این تنها شکل گفتگو و تنها ابزار قابل استفاده در آن نیست. برای نمونه گفتگو می تواند در دو سوی خود بی نهایت شکل و کنشگر متفاوت داشته باشد. مثلا گفتگوی یک نویسنده با تعداد بی شماری از خوانندگانش.  و یا حتی گفتگو می تواند به نوعی تک گفتار با خود برسد مثل فرایند «نوشتن» که در حقیقت نوعی «گفتگو» با خود نیز هست. همچنین گفتگو می تواند ابزارهای بسیار متفاوتی داشته باشد : ما از زبان  صحبت کردیم اما تنها از شکل کلامی آن نام بردیم،  در حالی که گفتگو می تواند به صورت نمادین از خلال زبان کالبدی نیز انجام بگیرد: شیوه ای که افراد لباس می پوشند یا  بدن خود را به حرکت در می آورند  و یا به یکدیگر نگاه می کنند و حتی لحن و آهنگی که به صدای خود می دهند (سوای محتوای گفته هایشان) و... همه و همه اشکال دیگری از زبان برای گفتگو هستند. نوشتن، ترسیم شکل ها و نقاشی  و استفاده از «زبان یا بیان هنری» ، رابطه ای که بین یک هنرمند و نویسنده و خواننده و موسیقی دان با  شنوندگان،   تماشاگران یا خوانندگان  آثارشان ایجاد می شود، نیز اشکالی از گفتگو به حساب می آیند. افزون بر این گفتگو نه فقط از خلال ابزارهای زبانی بلکه از خلال سایر ابزارهای اجتماعی همچون کنش ها و  استراتژی های اجتماعی انجام می گیرد. در همه این موارد اما، یک مشخصه مشترک وجود دارد:  گفتگو  امری است برای یک مبادله بلافصل  یا دراز مدت فرهنگی تا کنشگران و نهادهای اجتماعی  بتوانند با یکدیگر هماهنگ شوند. البته گروهی از صاحب نظران  نیز از اشکال «منفی» گفتگو سخن می گویند، یعنی نوعی «مبادله منفی» با اثرات مخرب. در این حالت ما با پدیده هایی چون آسیب های اجتماعی ، سلطه جویی، تنش، خشونت، تعرض، سرکوب  و جنگ روبرو هستیم که شاید بتوان آنها را معادل هایی اجتماعی برای درگیری میان کنشگران اجتماعی و کنش هایی چون «دشنام» ، «تحقیر» ، «استهزاء» و غیره دانست. اما در شکلی غالب  ما در حوزه فرهنگ گفتگو و جهان گفتگویی را معادلی برای واژه لاتین dialogical  می  گیریم و در این حالت فرایندی را گفتگویی می دانیم که بتواند در نهایت به افزایش هماهنگی و همسازی اجتماعی و کاهش تضاد ها و تعارض ها در کوتاه و دراز مدت بیانجامد. در پاسخ به پرسش هایی که در این «گفتگو» مطرح می کنید ، من  جز در مواردی که تاکید کنم، همین تعریف و مفهوم را از گفتگو را در نظر دارم که مفهومی مثبت است.          


2.    گفتگو نیازمند چه شرایطی است؟ به عبارت دیگر لوازم گفت و گو چه مواردی هستند؟

برای آنکه گفتگو بتواند  با تعریف آخری که دادم، انجام شود، تداوم یابد و مثمر ثمر باشد، باید دو شرط اساسی وجود داشته باشد : نخست شرطی درونی و دیگر شرطی برونی. شرط درونی آن است که دو سوی گفتگو چه فردی چه جمعی از اراده و درک کافی برای گفتگو برخوردار باشند و آن را  دستکم تا اندازه ای درونی کرده باشند. مسئله در واقع آن است که این  دو طرف هم تمایل بدان داشته باشند که گفتگو کنند و هم بتوانند این کار را انجام بدهند. این دو موضوع کاملا به یکدیگر مربوط هستند. چرا ما برای گفتگو اراده داریم یا نداریم؟ قاعدتا بدین دلیل که آن را برای خود مفید بدانیم یا ندانیم. اصولا کنشگران اجتماعی به جز مواردی استثنایی و خاص  بر اساس استراتژی های «فرصت طلبانه» (opportunist) و سود جویانه (utilitarist) عمل می کنند. البته ممکن است آنها نسبت به آنچه واقعا برای ایشان «فرصت» یا «سود» است آگاهی نداشته باشند که این امری آسیب شناسانه است، اما اگر به این آگاهی رسیده باشند باید «گفتگو» را در راستای این امر بدانند چه در غیر این صورت نیازی به گفتگو نخواهند دید. باید توجه داشت که «فرصت» و «سود» می تواند به شکل فردی و به شکل اجتماعی  مطرح باشد و این دو لزوما با یکدیگر در تقابل  نیستند.  یک نویسنده  ممکن است هم برای رضایت خودش و  شهرت شخصی اش و یا رسیدن به سرمایه اقتصادی بنویسد و هم برای آنکه بر جامعه و زبانی که در آن می نویسد تاثیر گزاری کند. در هر دو مورد، نویسنده وارد گفتگو با مخاطبانش می شود  زیرا آن را برای خود «مفید» و «سودمند» در نظر می گیرد. حتی زمانی که نویسنده ای می نویسد اما منتشر نمی کند، همانگونه که ما این اصطلاح را داریم  که: «برای دل خودش می نویسد»، یعنی برای رسیدن به نوعی آرامش روانی و هماهنگ شدن با خود. از طرف دیگر، برای آنکه یک کنشگر فردی یا گروهی وارد گفتگو شود باید «طرف مقابلی» هم داشته باشد که او نیز دارای اراده ای برای «شنیدن» باشد. پس در اینجا هم  «وجود» این طرف لازم است و هم «اراده» او. هیچ یک از این دو مورد نیز  خودکار نیست. بدین معنا که در بسیاری شرایط جامعه می تواند در بخش هایی از خود ( و در مواردی استثنایی و بحرانی در کل خود ) به شرایطی برسد که «مخاطب» وجود نداشته باشد و یا «گوشی برای شنیدن»  و «اراده» ای برای این کار وجود  نداشته باشد...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




“به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
- دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم.
به کجا چنین شتابان؟
- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی


به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را”
                                         محمدرضا شفیعی کدکنی, در کوچه باغ های نشابور




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...